مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 27 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

خاطرات بد

سلام زندگيم. سلام عشقم. اين مطلب رو كه دارم مي نويسم با هق هق و گريه مي نويسم، عزيزم. آخه تو هنوز كوچيكي و نمي دوني كه چي شده. يكشنبه 90/11/28 تازه هفتم پسر خاله بابا تموم شده بود كه 28 سال سن داشت و عيد عروسيش بود. كت و شلوار عروسي، لباس عروس، همه خريدهاشون رو كرده بودند. و تو هم براي اولين بار بردم بهشت زهرا كه خيلي صحنه بدي بود و تو هم فقط مات و مبهوت مونده بودي كه اينها چرا گريه مي كنند. اصلاً اينجا كجاست؟ ولي باز ديشب (90/12/1) خبر بدي بهمون دادن كه داداش زن عمو انسيه كه اسمش امير بود 28 سال سن داشت فوت كرده. كه من و بابا برديمت گذاشتيمت خونه ماماني (طيبه) كه ما بريم اونجا. دوست نداشتم تو اون صحنه رو ببيني و ما تا ساعت 2 شب...
2 اسفند 1390
1